بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ ... گره از کار فروبستهی ما بگشایی؟
عراقی / غزل / قرن هفتم
بخوانید.
بگیرید.
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ..... فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حافظ / غزل / قرن هشتم
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست .... مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود ... پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
سنایی / غزل / قرن پنجم و ششم
خرامان از درم بازآ کهت از جان آرزومندم .... به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم
سعدی / غزل / قرن هفتم
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو بهرو .... شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
قرّةالعین / غزل / قرن سیزدهم
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت .... جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما .... چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود .... وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
رفتی و نمیشوی فراموش .... میآیی و میروم من از هوش
کجایی؟ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم ... بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ..... نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من ...... ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند .... گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم .... تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست ... گریهات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست
وحشی بافقی / غزل / قرن دهم
غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد ... جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ..... ببین که در طلبت حال مردمان چون است
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ... که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم .... مائیم و نیازی و نیازی که چه گویم
شاه نعمت الله ولی/ غزل / قرن نهم
بسته ی زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او.....خسته ی چشم اوست جان، مرهم جان کیست او
خاقانی / غزل/ قرن ششم
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ..... شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
بالابلند عشوه گر نقش باز من .... کوتاه کرد قصه ی زهد دراز من
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم ..... صد درد دل به گوشه ی چشمی دوا کنیم
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه ..... مست از خانه برون تاختهای یعنی چه
مولانا / غزل / قرن هفتم
به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور ..... قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور
هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو ..... بگشا راز با همو که سلام علیکم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ ..... معشوق همین جاست بیایید بیایید
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود ..... رونق میکده از درس و دعای ما بود